گاه نویس

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

گاه نویس

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

گاه نویس

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است




واقعا الان 3 ساعته من دارم توی گوگل میچرخم، اونقدر امکانات و تنظیمات داره که به نظر من باید بصورت یه درس 3 واحدی تو دانشگاهها تدریس بشه. البته بنظر شخصی خودم بهتره که 2 واحد هم در مقطع کارشناسی ارشد در این مورد باشه تا دانشجو بدونه باید چطوری از این تو در توی گوگل سر دربیاره. 
جدای از شوخی واقعا بنظر من وجود یه واحد درسی که در اون امکانات وب سایتهای مهمی مثل گوگل و مشابه اون رو بطور مختصر توضیح بده لازمه تا بعضی ها از اون اطلاع پیدا کنند. اصلا در مورد همین وبلاگ نویسی خیلی ها اصلا نمی دونن چنین چیزی وجود داره و مهمتر رایگان هم هست. 

این مطلب هم خیلی جذاب بود برام در مورد گوگل


««« پیتزا گوگل!!! »»»

- الو، پیتزا گوردون؟
- خیر آقا، پیتزا گوگل.
- آه، ببخشید؛ اشتباه گرفتم.
- خیر آقا؛ گوگل اونو خریده.
- بسیار خوب؛ لطفاً سفارش مرا یادداشت کنید.
- بله آقا؛ مثل معمول باشه؟
- معمول؟ مگر شما منو می‌شناسین؟
- طبق برگۀ داده‌های سفارش دهندگان ما، در ۱۲ مرتبۀ پیشین، شما پیتزا با پنیر، سوسیس با لایۀ ضخیم سفارش داده‌اید.
- بسیار خوب؛ این دفعه هم همون باشه.
- می‌توانم پنیر ریکوتا، سبزی شابانک (arugula) با گوجۀ خشک را به شما توصیه کنم؟
- چی؟ من از سبزی‌ها متنفّرم.
- ولی وضعیت کلسترول شما خوب نیست، آقا.
- شما از کجا می‌دونین؟
- شماره تلفن ثابت شما با اسمتان را در راهنمای مشترکین وارد کردیم؛ نتیجۀ آزمایش خون شما در هفت سال گذشته به دست آمد.
- بسیار خوب؛ امّا این پیتزا را نمی‌خواهم! من دارو می‌خورم.
- ببخشید؛ امّا شما داروی خودتان را مرتّب نمی‌خورید؛ از پایگاه داده‌های تجاری ما معلوم می‌شود که شما در چهار ماه گذشته فقط یک بسته سی‌تایی قرص کلسترول را در شبکۀ فروش دارو خریداری کرده‌اید.
- من مقدار بیشتری از داروخانۀ دیگری گرفتم.
- در صورت کارت اعتباری شما ثبت نشده است.
- نقد پرداخت کردم
- امّا طبق صورت حساب بانکی شما، آنقدر وجه نقد برداشت نکرده‌اید.
- من منبع دیگری برای پول نقد دارم.
- این موضوع در اظهارنامۀ مالیاتی شما ذکر نشده است؛ مگر آن که منبع درآمدی داشته باشید که اظهار نکرده باشید.
- به جهنّم!
- متأسّفم آقا، ما این اطّلاعات را فقط به قصد کمک به شما استفاده می‌کنیم.
- کافیه! از گوگل و فیسبوک و تویتر و واتساپ حالم به هم می‌خوره. می‌روم به جزیره‌ای بدون اینترنت، تلویزیون کابلی، که هیچگونه خطّ تلفن موبایل در آنجا وجود نداشته باشه و کسی مراقب من نباشه و جاسوسی منو نکنه.
- متوجّهم آقا، امّا شما ابتدا باید گذرنامۀ خود را تمدید کنید؛ چون ۵ هفته پیش اعتبارش تمام شده است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۱:۴۳
امیر قائدی

باغ فین


سفری کرده ام به سکوت، آرامش

 آب داده ام این بغض سیه را

 تا مبادا فرو بشکند این آرامش


دل داده ام به آوای سکوت

در دل عروس شهر های کویر


آسمان آبی

 دل من آرام

یاد سهراب افتادم

حال شعرش را بهتر احساس میکنم گویا

راستی یادم رفت بگویم

کاشانم

 شهر عاشق های دل پاک

 سهراب

 امیر

 حیف که اینجا هم،

 وقتی دل تو حال خوشی دارد

عده ای خوش ندارند این را



 پر کشیدم به باغ امیر

 اینجا پرواز عادیست

 دیدم آن لحظه شوم

که رگ جان وطن خواه برید

حال خوبی که نبود اما

فکر آزادی مردی که اسیریست، اجباری

 شاد و خندانم کرد

خوب میدانم که امیر

میرغضب را بخشید

 دل او دریایست

 اما من، اما من

 نتوانستم

 دل من سنگین است

 در پی خونخواهیست

 انتقامی باید، تا که آرام گیرد

 وقت رفتن شد

به امیر می گویم، تو نمیایی

و امیر آرام گفت

من همینجا هستم 

تا جوانان وطن

وقت بازدید از قتلگاهم

یاد میهن افتند

که چه سخت حفظ شده است

 


آب انبار

 روی بامی گنبدی

که گمانم آب انباریست

لختی آسوده ام

آه چه سکوتی

 دلم از این سکوت ها می خواهد

 کاش میشد با خودم میبردم

به هر آدم آشفته و خسته

اندکی میدادم

تا دمی آساید


تهران 23 خرداد 1396


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۰۸:۳۸
امیر قائدی

همیشه حرف از رفتن هاست. کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند.

چرا وبلاگ

 

چندسالی میشه که از وبلاگ نویسی دست کشیدم، البته ابتدای کار بخاطر اتمام درس و رفتن به سربازی بود ولی بازهم تنها راه ارتباطی با دنیای خارج برای من در اون ایام وبلاگ بود و دوستان مجازی که دلم می خواست باهاشون در تماس باشم. کم می نوشتم ولی می نوشتم.

یواش یواش نوشتن هام یکم حالت جدی گرفت و از وبلاگ نویسی فراتر رفت و بعد ترجمه و در نهایت بخاطر مشغله زیاد حضورم در دنیای وبلاگ نویسیکمرنگ شد، تا رسیدم به سال 88. اگر چه من سرباز بودم  و بسیار دور از شرایط پرتنش اون روزها در پادگانی در یکی از شهرهای دور از پایتخت ولی وبلاگ نویسی با بگیر و ببندهاش و احکام سنگین(برای افراد سیاسی) دیگه تبدیل شده بود به یه جای خفن، تنها جایی بود که هر روز بعد از پادگان حتما یه سری به اون میزدم.

تا اینکه تویتر و فیس بوک جای اون رو گرفت و همه ما مثل همیشه که عطش تنوع داریم کوچ کردیم به اون، و گاهی به وبلاگهامونم سر میزدیم. تا اینکه تیشه نهایی رو اومدن گوشی های هوشمند و نرم افزارهای اجتماعی زد و اونجا بود که وبلاگ نویسی رفت به حاشیه.

الان وقتی به لینکهای کنار وبلاگهای قدیمی نگاه میکنم همه بروزرسانیشون نهایتا مربوط به سال 90 تا 92 هست  و خیلی های دیگه مثل خودم شاید 6 سالی اصلا چیزی دیگه ننوشتن.

چندباری خودم اومدم پست زدم که می خوام دوباره بنویسم ولی نشد. دیگه راحتی در ارتباط بودن با دوستان و گروهای مختلف وایبری و لاینی و این اواخر تلگرامی وقتی برای من و امثال من که دیگه الان در گیر زندگی و کارشدیم باقی نمیذاره.

با سر زدن به دنیای وبلاگها چند نکته دستگیرم شد:

1-      خیلی از سرویس دهنده های وبلاگ کماکان مثل سابق پر انرژی و شاد برقرا هستن ولی بعضی با همه اول بودناشون دارن از بین میرن.

2-      گاهی به نوبت به وبلاگ دوستام سر زدم , مطالب قدیمیشون رو خوندم و حتی نظراتشون رو خیلی برام جذاب بود و یه عادت شده، میدونم در گذشته زندگی کردن خوب نیست ولی گاهی بد نیست برگردیم عقب ببینیم قبلا چطوری فکر میکردیم و نظرمون در مورد مسائل مختلف چی بود( منظورم از روی مطالب وبلاگ و نظراتمون در وبلاگهای دیگه هست).

3-      بعضی لینکها رو که دنبال کردم دیدم کلا وبلاگشون حذف شده نمیدونم شاید اونا دیگه به دنیای وب نویسی بر نگردن.

4-      یک عده هنوز بودن ولی یا مطالبشون رو پاک کرده بودن یا آخرین پست بین 6 تا 10 سال پیش نوشته شده بود.

5-      بعضی از لینکها ولی به هیچ عنوان جایی نرفته بودن و همچنان بروز بودن که به من انگیزه دادن تا منم باشم.

خلاصه با گذشت چند سال هیچ وقت تلگرام و کانالها نتونستن منو راضی کنن. شاید بخاطر اینکه این کانالها مثل آب یه جویباری هست که جاریه و هیچ مطلبی از شما برای مدت طولانی یکجا باقی نمی مونه و از اونجایی که می دونید گاهی مخاطب مطلب شما ممکنه بعد از مدتها به اون مطلب برسه و شاید سالها بعد نوشته هاتون به درد دیگری بخوره، به نظرم وبلاگ بهتره.

تو دنیای وبلاگی خودمون سوابق نوشتن ها و نظرات باقی می مونه و شما از خودت ذوق و هنری هم در وبلاگت به خرج میدی، قالبی عوض میکنی، عکسی میزاری و... که دستت توی تلگرام اینقدر باز نیست یا ماندگار نیست.

اینم بگم که خیلی هامون رو هم شاید گذر 15 ساله از عمر تغییر داده یا دست حوادث، سرنوشت دیگه ایی برامون رقم زده که شاید اصلا در این دنیای خاکی نباشیم.

به هر حال این دفعه با خودم عهد کردم برگردم و مطلب بنویسم.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۱۱:۳۴
امیر قائدی