گاه نویس

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

گاه نویس

آدمی خواندنی ترین کتابی است که اغلب نخوانده می ماند.

گاه نویس

پیام های کوتاه

آخرین نظرات

۶ مطلب با موضوع «عمومی» ثبت شده است

سلام
داشتم توی وب می چرخیدم و به این مطلب رسیدم. پیشنهاد میکنم بخونید و به لینک منبع هم مراجعه کنید چون پر از مطالب مفید هست.
حتی به نظرم لینک های وبلاگ مبنع رو تا یک لینک عمیق تر مطالعه کنید.


اگر نمی‌خواهیم روزی وبلاگ نویسی را رها کنیم
اگر نمی‌خواهیم روزی برای نوشتن در وبلاگ بی‌انگیزه شویم
و اگر می‌خواهیم همراه با وبلاگ نویسی رشد درونی و توسعه فردی را تجربه کنیم
برای دیگران ننویسیم
برای خودمان بنویسم.
فرض کنیم وبلاگمان یک خواننده دارد
می‌دانیم یک وبلاگ با یک خواننده دائمی همچنان وبلاگ هست
فرض کنیم آن یک نفر خودمانیم
حال برای خودمان چه چیزی منتشر می‌کنیم؟

وبلاگ علی کریمی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۰۸:۰۲
امیر قائدی


یلدا


هر چقدر داریم به سال نو میلادی نزدیک می شویم تب خرید عده ی زیادی از مردم در حال بیشتر شدن هست. عده ایی که تمام زمان خود را صرف عکس های سلفی و بروز کردن صفحه اینستاگرامشان می کنند. متاسفانه گاهی در اطرافیان خودم هم می بینم که با چه آب و تابی برای خرید درخت کریسمس و نمادهای غربی وقت می گذارند حتی بیشتر از نوروز خودمان.
موضوع جالبتر اینکه حتی مغازه دار ها هم با آن آب و تاب که لوازم کریسمس می فروشند در عید نوروز خودمان ظاهر نمی شوند. حالا کاش فقط کریسمس بود شب هالوین و...... هم جدیدا اضافه شده است. 
شب یلدا و شب کریسمس را در گوگل سرچ میکنم و به تماشای تصاویر آنها می نشینم. اولین تفاوت روح جذاب و زنده یلدا نسبت به کریسمس است حال باقی قضایا بماند.( شما هم امتحان کنید)

البته من مخالف جشن و شادی نیستم و بسیار هم خوشحالم که مردم بجای مصیبت و غم و اندوه شادی می کنند. اما دوست دارم این شب شادی را در کنار شب های شاد سنتی در فرهنگ خودمان داشته باشیم نه جایگزین آن کنیم.

در این مدت زیاد به این مسئله فکر کردم که چرا باید اینگونه شود و به این نتایج رسیدم. شما هم اگر نظرات دیگری دارید لطفا بنویسید.

1- کم کاری دولت و نظام در فرهنگ سازی. وقتی نمادهای خوب و با ارزش و دیرینه فرهنگ این سرزمین سبک و خوار شمرده شود آنگاه نمادهای خارجی به راحتی جای آن را خواهد گرفت. مثلا شب یلدای خودمان و ....

2- بی توجهی مردم و عدم تفکر در عواقب کارهایی که می کنند. مردم نمی دانند که با ترویج این جشنها مستقیما فرهنگ خودمان را رو به زوال می بریم. کاش بجای سنت جشن سال نو میلادی از غربی ها مطالعه یک کتاب در ماه را یاد می گرفتیم.( کاش واقعا غرب زده می شدیم چون تظاهر به آن بدتر است)

3- هنوز خاطره کارتونهای زمان کودکی مانند میکی موس را فراموش نکرده ایم. وقتی از کودکی در دنیای ما جشن سال نو برای ما به شکل میلادی بوده الان هم خواه ناخواه تمایل داریم جشن بگیرم و کاج ارایی کنیم.

4- آنقدر در سرکوب فرهنگ ایرانی و تشویق فرهنگ اسلامی تلاش کردیم و به مردم در جشن گرفتن ها سخت گرفتیم که الان مردم برای دهن کجی لج کرده و بیشتر به سمت فرهنگ غرب و نمادهای آن می روند. ای کاش لااقل فرهنگ سازی اسلامی را هم درست انجام میدادیم( بعد از این همه سال مردم روزهای عید فطر و قربان هم باید نوای عزاداری گوش کنند). شاید ساده باشد اما دلیل تمام مشکلات ما همین مسائل ساده است از آلودگی هوا گرفته تا کم آبی و.....

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۰:۳۷
امیر قائدی


book


- اگر ۱ جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
- اگر ۲ جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
- اگر ۳ جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
- اگر ۴ جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
- اگر ۵ جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
- اگر ۶ جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
- اگر ۷ جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
- اگر ۸ جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
- اگر ۹ جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
- اگر ۱۰ جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
- اگر ۱۰۰ جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
- اگر ۱۰۰۰ جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم میروید...


آرزوی گذشتن از 1000 را برایتان دارم.


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۱۴:۳۹
امیر قائدی


sate5asr


دیشب تصمیم گرفتیم بریم فیلم ساعت 5 عصر رو ببینیم. از اونجایی که مهران مدیری و کارهاش رو در حد نرمال میدونم و دوست دارم هر از گاهی وقت رو با اون بسوزونم به دعوتش برای دیدن فیلم لبیک گفتم. خلاصه توی سینماتیکت  دو تا بلیط خریدم و چون 2 ساعتی تا سانس سینما زمان بود شروع کردم به مطالعه.

یک دفعه یادم افتاد که ای دل غافل من صندلی هارو رزرو نکردم!!!

این بود که سریع رفتم سراغش، ولی خوب کار از کار گذشته بود و سیستم 2 تا صندلی مجزا با شماره های 18 و 22 برام گرفته بود. کلی ضدحال خوردم. هرچی هم سعی کردم با پشتیبانیشون تماس بگیرم همه خطوط اشغال بود.

ولی از اونجایی که تا آخرین لحظه باید مبارزه کرد رفتم توی سینماتیکت و در سینمایی دیگر همون فیلم رو در سانس دیگر خریدم.

حالا با کلی عجله آماده شدیم و خودمون رو رسوندیم به اونجا و احساس پیروزی هم می کردیم. خلاصه فیلم شروع شد و چشمتون روز بد نبینه:


یک فیلم کاملا سوپر مارکتی با زمینه ایی تکراری از کارهای مدیری مواجه شدیم.


اینا هم تاییدی بر حرف من: ساعت 5 عصر و همینطور چرا اوج‌گیری «ساعت ۵ عصر» ادامه نیافت؟


خیلی حالم گرفته شد و در اولین اقدام مدیری رو در لیست سیاه افرادی که روزی به توصیه اونها فیلمی رو ببینم اضافه کردم. بجاش هم یه تابی خوردیم توی مجتمع و کشف جدیدی کردم و یکم حالم رو خوب کرد و اون هم این بود که بازی جدیدی بنام اتاق فرار اومده با دو شعبه(فلسطین، مجتمع تجاری کوروش) که خیلی شبیه بازی های Doors هست. 


doors


گذاشتمش تو آب نمک تا بتونم به اتفاق دوستان زرنگ برم سراغش ، چون دوست ندارم شکست بخورم.


اگر دوستان عزیز، کسی در این بازی شرکت کرده، به من اطلاع بده و یکم توضیح بده ببینم ارزش رفتن داره یانه!!


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۹
امیر قائدی



واقعا الان 3 ساعته من دارم توی گوگل میچرخم، اونقدر امکانات و تنظیمات داره که به نظر من باید بصورت یه درس 3 واحدی تو دانشگاهها تدریس بشه. البته بنظر شخصی خودم بهتره که 2 واحد هم در مقطع کارشناسی ارشد در این مورد باشه تا دانشجو بدونه باید چطوری از این تو در توی گوگل سر دربیاره. 
جدای از شوخی واقعا بنظر من وجود یه واحد درسی که در اون امکانات وب سایتهای مهمی مثل گوگل و مشابه اون رو بطور مختصر توضیح بده لازمه تا بعضی ها از اون اطلاع پیدا کنند. اصلا در مورد همین وبلاگ نویسی خیلی ها اصلا نمی دونن چنین چیزی وجود داره و مهمتر رایگان هم هست. 

این مطلب هم خیلی جذاب بود برام در مورد گوگل


««« پیتزا گوگل!!! »»»

- الو، پیتزا گوردون؟
- خیر آقا، پیتزا گوگل.
- آه، ببخشید؛ اشتباه گرفتم.
- خیر آقا؛ گوگل اونو خریده.
- بسیار خوب؛ لطفاً سفارش مرا یادداشت کنید.
- بله آقا؛ مثل معمول باشه؟
- معمول؟ مگر شما منو می‌شناسین؟
- طبق برگۀ داده‌های سفارش دهندگان ما، در ۱۲ مرتبۀ پیشین، شما پیتزا با پنیر، سوسیس با لایۀ ضخیم سفارش داده‌اید.
- بسیار خوب؛ این دفعه هم همون باشه.
- می‌توانم پنیر ریکوتا، سبزی شابانک (arugula) با گوجۀ خشک را به شما توصیه کنم؟
- چی؟ من از سبزی‌ها متنفّرم.
- ولی وضعیت کلسترول شما خوب نیست، آقا.
- شما از کجا می‌دونین؟
- شماره تلفن ثابت شما با اسمتان را در راهنمای مشترکین وارد کردیم؛ نتیجۀ آزمایش خون شما در هفت سال گذشته به دست آمد.
- بسیار خوب؛ امّا این پیتزا را نمی‌خواهم! من دارو می‌خورم.
- ببخشید؛ امّا شما داروی خودتان را مرتّب نمی‌خورید؛ از پایگاه داده‌های تجاری ما معلوم می‌شود که شما در چهار ماه گذشته فقط یک بسته سی‌تایی قرص کلسترول را در شبکۀ فروش دارو خریداری کرده‌اید.
- من مقدار بیشتری از داروخانۀ دیگری گرفتم.
- در صورت کارت اعتباری شما ثبت نشده است.
- نقد پرداخت کردم
- امّا طبق صورت حساب بانکی شما، آنقدر وجه نقد برداشت نکرده‌اید.
- من منبع دیگری برای پول نقد دارم.
- این موضوع در اظهارنامۀ مالیاتی شما ذکر نشده است؛ مگر آن که منبع درآمدی داشته باشید که اظهار نکرده باشید.
- به جهنّم!
- متأسّفم آقا، ما این اطّلاعات را فقط به قصد کمک به شما استفاده می‌کنیم.
- کافیه! از گوگل و فیسبوک و تویتر و واتساپ حالم به هم می‌خوره. می‌روم به جزیره‌ای بدون اینترنت، تلویزیون کابلی، که هیچگونه خطّ تلفن موبایل در آنجا وجود نداشته باشه و کسی مراقب من نباشه و جاسوسی منو نکنه.
- متوجّهم آقا، امّا شما ابتدا باید گذرنامۀ خود را تمدید کنید؛ چون ۵ هفته پیش اعتبارش تمام شده است.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۱:۴۳
امیر قائدی

باغ فین


سفری کرده ام به سکوت، آرامش

 آب داده ام این بغض سیه را

 تا مبادا فرو بشکند این آرامش


دل داده ام به آوای سکوت

در دل عروس شهر های کویر


آسمان آبی

 دل من آرام

یاد سهراب افتادم

حال شعرش را بهتر احساس میکنم گویا

راستی یادم رفت بگویم

کاشانم

 شهر عاشق های دل پاک

 سهراب

 امیر

 حیف که اینجا هم،

 وقتی دل تو حال خوشی دارد

عده ای خوش ندارند این را



 پر کشیدم به باغ امیر

 اینجا پرواز عادیست

 دیدم آن لحظه شوم

که رگ جان وطن خواه برید

حال خوبی که نبود اما

فکر آزادی مردی که اسیریست، اجباری

 شاد و خندانم کرد

خوب میدانم که امیر

میرغضب را بخشید

 دل او دریایست

 اما من، اما من

 نتوانستم

 دل من سنگین است

 در پی خونخواهیست

 انتقامی باید، تا که آرام گیرد

 وقت رفتن شد

به امیر می گویم، تو نمیایی

و امیر آرام گفت

من همینجا هستم 

تا جوانان وطن

وقت بازدید از قتلگاهم

یاد میهن افتند

که چه سخت حفظ شده است

 


آب انبار

 روی بامی گنبدی

که گمانم آب انباریست

لختی آسوده ام

آه چه سکوتی

 دلم از این سکوت ها می خواهد

 کاش میشد با خودم میبردم

به هر آدم آشفته و خسته

اندکی میدادم

تا دمی آساید


تهران 23 خرداد 1396


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۰۸:۳۸
امیر قائدی